تبلیغات
II پری نوشته ها - زندگی هنوز "شیرینـ"ـی هاشو داره
II پری نوشته ها
نگا! بخدا شاید دیگه هرگز چیزی نسرودیما!
زندگی هنوز "شیرینـ"ـی هاشو داره


-قدم به قدم این زمین سنگلاخی را
پای برهنه تا "خدا نمی داند کجا"
خونیاری کرد
سیگاری گیراند
و رو به آسمان
فحشی فریاد زد وُ خشک شد.
من اما هنوز صدای فریاد او را می شنوم:
«مرد کوه درد است».
محلی ها می گویند کوه کافر است
من اما مناجاتِ کوه را می شنوم هنوز
پژواک صدای خش دار و خسته اش:
گسیختگیِ سریع در گسلهای پوسته ی شادی را می خواهم.
صدای آزاد شدنِ انرژی لبخند
وقتی که تو پای کوهم را می نشینی
و به دهانِ بازِ بی صدایم می خندی
»

-من لبخند کوه را می بینم!!!

کفِ صافِ پاهایت را بر اندامم بگذاری وُ
من بلرزم بر خودم
وجودم را آتش به کام کشد،
تن خسته ات را به من تکیه دهی
و سینه هات مرا آتش فشان کند
»

-و حالا کوه لب هاش می لرزد و
سیاهی چشم هاش در مغزش می آرامند

+«از هیجان به آغوشم بکشی
چشمانت به دهانم خیره شود
و من در لحظه لحظه آغوشت فوران کنم
ماگما شوم.
بر اندامت بلغزم و....
»

-کوه فکر می کند که پایانِ زندگی را چه معناییست
و به پرواز فکر می کند
و به رویا
و به جهانی که از کودکی ساخت، اما حقیقت نداشت.
آرام چشمانش را می بندد...

بر اندامت بلغزم و بعد...
توده ی عظیمِ خاکستری می شویم
که پروازهای بیهوده را کنسل می کند
»
بامداد/16/اردیبهشت/1393
پرا



سه شنبه 16 اردیبهشت 1393-09:48








نمایش نظرات 1 تا 30



آرشیو


نویسندگان


جستجو